ریحانه ریحانه ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

ریحانه عسلی

تولد دومین دختر عموی ریحانه (الناز خانمی)

ریحانه خانم خبر خبر امروز یکشنبه 28 خرداد نزدیکای ساعت 4 بعداز ظهر الناز خانم دختر عمو ایمان و زنعمو اعظم به این دنیای زیبا پا گذاشتن و متولد شدن. حسابی همه رو غافلگیر کرده چون قرار بود یک ماه دیگه بیاد. به هر حال از اومدنش خیلی خیلی خوشحالیم و دوسش داریم هوارتا و به مامان و باباش ورودش رو تبریک میگیم.   الناز گلی تولدت مبااااااااااااارک خوش اومدی عزیزدل زنعمو و ریحانه حالا سه تاییتون شدین 3 تا دختر شیطون بلا فداتون بشم ممممممممممن   ...
28 خرداد 1391

تولد گلشید جونی(دختر عمو ریحانه)

عزیز دلم، گلشید خانم امروز چهارشنبه 24 خرداد نزدیکای ساعت 2 ظهر قدم رنجه فرمودن و متولد شدن. اللللللهی زنعمو فدای قدماش بشه. تولدت مبارک دختر عمو جون (از طرف ریحانه) دوست داریم یه عااااااااالمه ...
24 خرداد 1391

ریحانو و سفر به شیراز

هفته پیش ما رفتیم شیراز. یه شهر خیلی زیبا و با کلی آثار تاریخی وجاهای دیدنی. البته هوا گرم بود و تو حسابی آفتاب سوخته شدی. با اینکه سعی میکردیم تو همیشه تو سایه باشی و کرم ضد آفتاب هم بهت میزدیم ولی خب.... فایده نداشت،آفتابش خیلی تیزتر از این حرفا بود. خود شیرازی ها میگفتن : شیرازه مگن نازه واسه  آفتاب جنگش خلاصه ما جاهای خیلی زیادی رفتیم و حسابی بهمون خوش گذشت. اسم جاهایی رو که رفتیم برات مینویسم و عکسشون برات میذارم : ما همگی با هم (من و تو و بابایی) از این مکان ها دیدن کردیم : تخت جمشید نقش رستم نقش رجب ارگ کریم خان حمام وکیل بازار وکیل مسجد وکیل(که البته تا دم درش رفتیم و یه مقدار از داخلشم دیدیم ولی برا ا...
20 خرداد 1391

تولد 10 ماهگی ریحانه

گل همیشه بهار مامانی و بابایی، ریحانه خانمی:   تولد 10 ماهگیت مبارررررررررررررررک ایشالا صد ساله بشی دخترم. یه عکس هم از کادوی تولدت برات میذارم  3 بسته پوشک کامل مرسی ایشالا که خوشت بیاد نفسی ...
18 خرداد 1391

فرسنگ ها فاصله تا ....

این روزا خیلی دلم گرفته از یه چیز خیلی ناراحتم. وقتی باهات بازی میکنم و با تو خوشم و از کنار تو بودن لذت میبرم ،خیلی دلم واسه مامان جون اینا که دور از ما زندگی میکنن ، میسوزه. همش پیش خودم فکر میکنم کاش ما هم پیششون بودیم و اونا هم میتونستن لحظه لحظه بزرگ شدنت رو ببینن. شیرین کاری هات، حرکات جدیدت، صدات ، خنده های بامزه ت ، مه مه و به به گفتنت رو ، و و و ....... خیلی خیلی دلمون واسشون تنگ میشه. اونا هم دوست دارن ما پیششون باشیم آخه تو نوه اولشون هم هستی و مدتهاست یه بچه شیرین و ناز تو خانواده مون نداشتیم. وقتی میریم دزفول همه برا دیدنت بال بال میزنن. همه دوست دارن پیشت باشن.بعضی وقتا از این که نمیدونم کجا برم و پیش کی باشم که هیچکی...
4 خرداد 1391
1